دکتر نیستم

اما برایت  10 دقیقه راه رفتن، روى جدول کنار خیابان را تجویز میکنم

تا بفهمى عاقل بودن چیز خوبیست

اما دیوانگى قشنگ تر است..

برایت لبخند زدن به کودکان وسط خیابان را تجویز میکنم

تا بفهمى هنوز هم،میشود بى منت محبت کرد..

به تو پیشنهاد میکنم گاهى بلند بخندى، هرکجا که هستى

یک نفر همیشه منتظر خنده هاى توست...

دکتر نیستم

اما به تو پیشنهاد میکنم که شاد باشى!

خورشید، هر روز صبح، بخاطر زنده بودن من و تو طلوع میکند!

هرگز، منتظر" فرداى خیالى" نباش.

سهمت را از" شادى زندگى"، همین امروز بگیر

فراموش نکن "مقصد"، همیشه جایى در " انتهاى مسیر " نیست!

"مقصد" لذت بردن از قدمهاییست که برمى داریم




فاصله حرف تا عمل!
مادر تنها کنج خانه نشسته بود و پسرک بی توجه غرق در فیسبوک این پست را گذاشت تا لایک جمع کند: " همه هستی ام مادرم!.......

دخترک در لاین عکس کارگری پیر را گذاشت و زیرش نوشت پدرای زحمتکش چند تا لایک دارن...همزمان پدر پیرش صدایش کرد که دخترم ناهار آماده است....دختر داد زد من میل ندارم صد دفعه نگفتم وقتی تو اتاقم هستم انقد صدام نکنید...راستی...پست دخترک کلی لایک خورده بود!!!!!........

مرد تابلوی خاتم کاری شده زیبایی را که خریده بود روی دیوار نصب کرد....همسرش گفت حال برادرت را که بیمار است پرسیده ای...

با عصبانیت گفت الان حوصله ندارم...راستی روی تابلو نوشته بود: بیا تا قدر یکدیگر بدانیم.....




-------------

به کجا چنین شتابان.
هیچ ﻣﮕﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﯼ ﻓﺘﺢ ِ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ…
ﻭ ﻫﯿﭻ ﮔﺮﮔﯽ ﮔﺮﮒ ِ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺍﺵ ﻧﻤﯽ ﮐشد …
ﻭ ﻫﯿﭻ ﻣﯿﺸﯽ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﻮﺷﯿﺪ …
ﻫﯿﭻ ﮐﻼﻏﯽ ﺑﻪ ﻃﺎﻭﻭﺱ ﺭﺷﮏ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﺩ …
ﻭ ﻗﻨﺎﺭﯼ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻗﺎﺭﻗﺎﺭﮎ ﻫﻢ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺩﺍﺭﺩ …
ﻣﻮﺵ ﻓﯿﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺵ تحسین ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ …
ﻭ ﺯﻧﺒﻮﺭ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﮔﻞ ، ﻣﺎﻝ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ…
ﻭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪ ﻫﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﯼ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻣﯿﺪﻫﺪ…
ﻭ ﻋﻘﺎﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺧﻠﻮﺕ است …
ﻭ ﻻﮎ ﭘﺸﺖ ﺁﻫﻮ ﺭﺍ ﺳﺮﻣﺸﻖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ…
ﺑﺎﻍ ﺑﻬﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﺩ…
ﻭ ﺩﺭﺧﺖ ﺩﺭ ﭘﺎﺋﯿﺰ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ…
ﻭ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ…
ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺭﺍﻩ ﻧﺎﻫﻤﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ…
ﻭ ﭼﺸﻤﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﻭدﺧﺎﻧﻪ ﭘﯿﻮﺳﺖ…
ﮐﻮﻩ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻧﻤﯽ ﺗﺮﺳﺪ…
ﻭ ﻫﯿﭻ ﺳﻨﮕﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺳﻔﺮ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﺪ…
ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺪ ﺗﺎ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ِ ﺩﯾﮕﺮﺵ ﻫﻢ ﺑﺘﺎﺑﺪ …
ﻭ ﺧﺎﮎ ﺩﺭ ﺭﻭﯾﺎﻧﺪﻥ ﺯﺷﺖ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ …
ﻫﯿﭻ ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﻤﻨﻮعانش را به خاک وخون نمی کشد...
ای انسان...
اى اشرف مخلوقات...
به کجا چنین شتابان.

----------------------
خیلی خسته ام اسماعیل بابا

میگن گرگ وقتی میره زیر ماشین و زخمی میشه…
به زور خودشو میکشونه اونور جاده ...
انتظار نداره کسی کمکش کنه و زخم هاشو ببنده ...
انتظار نداره کسی یه کاسه آب بذاره جلوش ...
" فقط می خواد بره یه جایی کز کنه و با درد خودش بسازه " 
بره یه جایی که حداقل کسی بهش سنگ نزنه !!!

میدونی رفیق؟؟
دارم خودمو می رسونم اونور جاده ...
نمی خوام بغلم کنی ... 
نمی خوام حالمو بپرسی ... یا زخمامو ببندی ...
فقط ... 
فقط اون سنگی که تو مشتت قایم کردی یا بنداز زمین یا همین الان بزن وبعدش برو !!!
خیلی خسته ام رفیق ...
خیلی خستم ولی امان از روزیکه دوباره پاشم...
اونوقت واسه تک تک اونایی که بهم ضربه زدن دااارم

مجعوع اشعار و حكایات اسماعیل بابا


سر خاک مناسماعیل بابا...!!

اونی که بیشتر اذیتم کرد بیشتر گریه میکنه...!!

اونی که نخواست ما رو بالاخره میاد دیدن جسدم...!!

اونی که حتی نیومد تولدم زیر تابوتمو گرفته...!!

اونی که سلام نمیکرد میاد برا خدافظی...!!

عجب روزیه اون روز...!!

حیف كه اون موقع خودم نیستم



+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۴ساعت 2:23  توسط دکترمحمد علي هالو  |